اسراء عبدالهی اسراء عبدالهی ، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

اسراجون

بدون عنوان

مامان و بابای مائده بودن تهران. زن عمو عمل کرد ما اومدین اونها چن روزی اونجا مودن. من و بابا شما رو آوردیم دریا بندرگز خوش بگذرونین ولی حرص ما رو در آوردین چون از همه چیز میترسیدین و سوار نمیشدین. فقط تاب و سرسره میرفتین. راستی سرسره هم دیگه سوار نمیشی چون یه بار زیاد چرخ خوردی و حالت بد شد دیگه سوار نمیشی. کیاسر خونه عمه رقیه. ...
25 شهريور 1394

تابستان 94

اسراء جون پیش دبستانی تو رو مکتب الزهرا ثبت نام کردم ولی فک نکنم خانم خاج مربیت باشه. راستی چن روز پیش ماشین خریدیم مبارکمون باشه. تو خیلی ذوق کردی اخه عشق ماشین بودی همش سوال میکردی که کی میخریم. بالاخره خریدیم خیلی ذوق کردی تو مائده و مهدی داشتین بال در میاوردین. عمو و زن عمو رفتن تهران دکتر تو و مائده دیروز همراه من اومدین سرکار به اصرارکه ما رو با ماشین برسونه بابا. خانوم رفتی جلو نشستی بعدش به من خندیدی و گفتی من رفتم جلو. عزیزم دیشب هم اعصاب منو بابا رو خورد کردی دعوات کردیم. متاسفانه یکم کتکت هم زدیم . آخه واسه این که فردا قراره بریم بندسر و عمه حلیمه نمی یاد کلی گریه کردی و اعصاب ما رو به هم زدی . هر چی بهت گفتم که شوهرش اجازه نمیده ...
19 شهريور 1394
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اسراجون می باشد